تبليغاتX
logo asli .gif
سازمان دانش آموختگان ایران - نقدی بر کتاب دین اندیشان متجدد ، روشنفکری دینی از شریعتی تا ملکیان

نقدی بر کتاب دین اندیشان متجدد ، روشنفکری دینی از شریعتی تا ملکیان

 سید کوهزاد اسماعیلی

کتاب «دین اندیشان متجدد ، روشنفکری دینی از شریعتی تا ملکیان» نوشته محمد منصور هاشمی دومین کتاب از این نویسنده است که به بررسی جریان های فکری ایران معاصر می پردازد. پیش از این ، کتاب «هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید» در نقد و بررسی گروه عظیمی از متفکرین ایرانی از سید احمد فردید تا سید جواد طباطبایی توسط همین نویسنده به رشته تحریر در آمده بود. کتاب «دین اندیشان متجدد» در پنج فصل و چندین ضمینه و پیوست دسته بندی شده است.در واقع بررسی اندیشه های علی شریعتی ، عیدالکریم سروش ، محمد مجتهد شبستری و مصطفا ملکیان به اضافه ی نتیجه گیری کلی ، بیش از سیصد و پنجاه صفحه از کتاب را شامل می شود.  این نوشته ی کوتاه حاصل بررسی فصل اول کتاب با نام «دین ، ایدئولوژی و انقلاب » است که قرار بود به «نقد» اندیشه های دکتر علی شریعتی بپردازد.

لغت نامه «فرهنگ معاصر فارسی» برای واژه «انتقاد» دو معنا را برگزیده است. یکم انتقاد را «عمل یا فرآیند نشان دادن خوبی ها و بدب های چیزی » می داند و در معنای دوم انتقاد را به عنوان عملی برای « عیب جویی ، خرده گیری و بد گویی» بیان می کند. از خواندن فصلی که می خواست به انتقاد از آراء شریعتی  بپردازد ، در می یابیم که منظور مولف از «نقد» همانا معنای دوم بوده است. پس از خواندم متن می فهمیم که شریعتی دارای «خود معلم بینی »(خود بزگ بینی) ، اهل « شعار » ، «اغراق و غلو» ، «ضد زن» ، «عالم ستیز» ، «سطحی نگر» ، «علم گریز» ، «کم دانش» ، «متناقض» ، « توطئه انگار » ، « دشمن بین» ، «توده گرا و قهرمان پرور» که تمامی آثار و خطابه های خود را  «بدون تحقیق و تامل» و «شتابزده» ، آن هم به روشی – خطابه- که «ضعف شدید علمی و فکری» خود را میان خود دارد. و در ضمن می فهمیم که اندیشه های شریعتی « ضد دموکراتیک» و به صورت بالقوه ای «خطرناک» که باید «خوشحال» بود که «دیکتاتوری پرولتاریا /مستضعفین» او هیچگاه تحقق نیافت.  

کتاب با تعریف «دین اندشان » شروعه می شود و آن ار تضاد با «هویت اندیشان» قرار می دهد.حال تعریف «هوین اندیش» چیست ؟! نویسنده در بخش دوم پیشگفتار از خوانندگان عذرخواهی می کند که به صورت «بیمارگونه ای» در تکرار مطالب پیشتر چاپ شده خود پرهیز دارد . پس برای یافتن تعریف «هویت اندشان» باید به کتاب قبلی مولف دست رسی داشت و هنگامی که کتاب فوق را باز می کنید می بینید که تعریف «هویت اندیش» تنها در یک جمله آمده است !«آنانی که به هویت ما می پردازند» بر همین اساس «دین اندیشان» نیز کسانی هستند که «دغدغه اصلی آنان در تفکراتشان و در دنیای معاصر دین است » . از این رو «دین اندیشان متجدد» با «روشنفکران دینی» برابر دانسته شده اند و به طبع دکتر علی شریعتی به عنوان یکی از سرآمدان این گروه مورد کنکاش قرار گرفته است.

آنچه از بررسی کتاب مورد توجه قرار می گیرد ، «روش تحقیق بکار رفته » در این پژوهش اس. مولف از میان سی و شش جلد کتاب از مجموعه آثار شریعتی که بالغ بر چندین هزار صفحه می شود برای اثبات مدعای خود یک یا چند  جمله  را به کار برده است . برای مثال اگر شریعتی به «مدلی از دموکراسی» انقادی وارد می کند او به طور حتم «ضد دموکراتیک » و دارای آرزوهای «دیکتاتور مدارانه» است . یا اگر روایتی از «استعمار غرب » را بیان کند به صورت یقین «غرب ستیز» و «توطئه گیر» است. انبوهی از چنین ادعاهایی خواننده را درباره منصف بودن مولف به شک وا می دارد. مولف در جایی از «منظومه فکری» یا «جدی گرفتن سخنرانی ها به عنوان پروژه های متوالی» شخن می گوید و در جای دیگر «خطلبه های » او را « بدون تحقیق و تامل» می خواند . نویسنده در سطر سطر کتاب ادعا هایی را مطرح می کند بدون  آنکه برای آنها توضیحی قانع کننده و قابل اثبات بیاورد. برای نمونه مولف «رکن  رکین  جهان بینی شریعتی را مفهوم توحید» می داند و این توحید را نه آن توحید «اصول دین» بلکه آن را «تلفیق مذهب ، مارکسیسم و اگزستانسیالیم»  می داند ! و در جای دیگر «پروتستانسیم اسلامی» شریعتی را تبدیل «اسلام به ایدئولوژی مارکسیتی» می نامد ! بدون آنکه دلایل خود رای این ادعا بیان کند. در سراسر کتاب لحن کنایه وار و گاه توهین آمیز خواننده را می آزارد مثلا مولف بدون آنکه «مکتب واسطه» شریعتی را نقد کند آن را با شعار «نه شرقی و نه غربی » دوران انقلاب یکی می داند و یا در جای دیگر اصولا شریعتی را «بی سواد» می خواند.مولف با آنکه همواره مدعی است که شریعتی در کار خود «متدعلمی» نداشته اما مورد در رابطه با خود کتاب نیز صادق است. از هر دری سخن می گوید .برای هر خط از نوشته های شریعتی جوابیه ای صادر می کند و از گوشه ای به گوشه ی دیگر می رود تا آنجا که گاه حتی نمی توان جملات شریعتی را از نویسنده تمیز داد.

نویسنده گویی کمترین آشنایی با «هرمنوتیک» و « فرآبند تفسیر متون» ندارد . «پیش فرض ها » و «پیش دانسته های» شریعتی را در بیان خطابه ها و نوشته های خود به هیچ وجه دخالت نمی دهد . از شریط اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی شریعتی در هیچ جای کتاب سخنی به میان نمی آید. با تطبیق تاریخ بیان خطابه ها و نوشتن مقاله ها به حواث تاریخی بیگانگی به خرج می دهد.   و اینکه می توان از هر «متنی» قرائت های متفاوتی را« تفسیر کرد» و «فهمید» در تحلیل مولف جایی را ندارد.  

سخن از این کتاب می تواند همچنان ادامه پیدا کند اما به نظر راقم این سطور کتاب از آن درجه اهمیت ساقط است که باریکبینی بیستری را در مورد آن به خرج داد.شاید این گونه بتوان معنا کرد که هر قدر بخشی روشنفکران دینی در نقد شریعتی منسجم ، اصولی و منصفانه بر خورد کردند کمتر اندشمند خارج از این گروه بود که نقدی منصفانه از آراء دکتر شریعتی ارائه دهد.به بیانی دیگر این خود روشنفکران دینی بودند که «دین را فربه تر از ایدئولوژی» دانستند و همانها بودند که با تایید «عرفی کرده دین» توسط شریعتی در اجرای آن رویکردی «معرفتی»را پی ریزی کردند و بسیاری از نقد های دیگر

مرحوم شریعتی جمله جالبی داشت به این مضمون که «برای خراب کردن یک اندیشه خوب به آن حمله نکن ، بد از آن دفاع کن» اما «دین اندیشان متجدد» به نگارش محمد منصور هاشمی جدا از اینها «بد حمله کردن» را پی ریزی و اجرا کرد و می توان آن را به عنوان نمونه ای از «بد حمله کردن»  همیشه مد نظر داشت.
نوشته شده توسط سازمان دانش آموختگان ایران در ساعت 19:35 | لینک  |